تبليغاتX
درباره ی فیلم
KillShot - 2008 شنبه 23 آبان1388 7:48 PM

Killshot

Imdb

فیلمیه که با اینکه کمتر کسی میدونه چون کمتر جایی ذکر شده بر اساس فیلمنامه ای از کوئنتین تارانتینو و اصلاح شده ی حسین امینی ساخته شده البته در مورد اصلاح شده ی فیلمنامه چیزهای زیادی از دست رفته که مگر در صحنه های اول در جاهای دیگر نمیفهمیم ایم کاری بوده بر اساس تارانتینو. ولی در کل یک فیلم بسیار ضعیف به شمار میره که بیننده رو به سختی تا آخر فیلم روی صندلی اش نگه میدارد

میکی رورک بازی متوسطی از خودش ارائه داده و ضعف جان مدن کارگردان این فیلم باعث شده نتواند آنچه که هست رو ارائه بده
بازیگران دیگر نیز کار خود را به همین شدت ضعیف ارائه دادند
نکته ی خاصی در متن فیلم وجود نداره و همچنین قرار هم نیست بیننده رو به جایی برسونه و سرگرمی خاصی هم ایجاد نمیکنه دقیقا بر خلاف آنچه که در 10 دقیقه ی اول فیلم میبینیم جایی که 2بار زنهای نیمه برهنه نشان داده میشوند - افکتهای خوب فیلمبرداری دیده میشود - انتخاب صحیح زاویه ی دوربین کار کشیدن درست از بازیگران - و کاملا میشه فهمید واسه ی 10 دقیقه اول خیلی وقت صرف کردن واسه بیشتر جذاب شدن کار
ولی این چیزیست که از دقیقه ی 20 کاملا از دست میره و هر بیننده ای به داستان پردازی ضعیف - و کار گروهی دور از انتظار پی میبرد
و در کل فیلمی هست که ارزشش رو داره که یک یا 2بار 10 دقیقه ی اولش رو ببینید نه بیشتر!




نوشته شده توسط Fabrimento Emrizy  | لینک ثابت |

Quentin Tarantino شنبه 23 آبان1388 0:25 AM
بانمایش فیلم سگ های انباری(1991)دربخش فرعی جشنواره ی کن بسیاری ازمنتقدین کوئنتین تارانتینو را پدیده ی تازه ی سینما لقب دادند. وهمچنین با ساخت پالپ فیکشن(داستان های مبتذل)درسال 1994ودرسن32سالگی وی به عنوان یکی از بزرگترین فیلمسازان جهان شناخته شد.چیزی که دوستداران سینما را مجاب می کند ازیک کارگردان به عنوان یکی ازمعدود فیلمسازان بزرگ تاریخ سینما یاد کنند این است که درکارنامه اش بیش ازیک یادوشاهکارساخته باشد.وتارانتینو که تااین تاریخ آثارکمی به نمایش درآورده وچندان ازعمرهنری این کارگردان سنت شکن امریکا نگذشته عکسر فیلم هایش به نوعی لغب شاهکاررا با خود یدک می کشند.

تنها با تماشای فیلم پالپ فیکشن تماشاگربه این نتیجه می رسد که باید تارانتینو را که شهرتی به عنوان یک فیلمسازوسواسی کسب کرده به عنوان استاد سینمای نامتعارف دانست. زیرا تمام ویژگی های این سبک را درآثاراو به زیباترین شکل ممکن می بینیم.همچنین تارانتینوبا ساخت پالپ فیکشن وبیل را بکش(1و2)که برجسته ترین آثارش هستند سبکی را به واژه نامه ی سینما اضافه کرد که جریان سازبود ودرآینده سمبلی می شود برای سینما.

یکی ازملاک های زیبایی فیلم های تارانتینو فیلمنامه هایی است که خود ودر بعضی فیلم ها همکارنزدیکش راجراوری می نویسند. وهمینطورفیلمبرداری، موسیقی، نورپردازی واستفاده ازدیگرابزارکه فیلمی ماورای شاهکاروکم خرج را خلق می کنند.

تارانتینو ابتدا درسال1987فیلمنامه ای را با نام رُمانس واقعی نوشت که در سال1993توسط تونی اسکات به فیلم تبدیل شد.سپس به سراغ فیلمنامه ی قاتلین بلفطره رفت،اما آن راهم به دلیل مشکلات مالی نتوانست بسازد وآن را درسال1989به قیمت پنجاه هزاردلارفروخت که بعدها درسال1994 توسط الیوراستون با همین نام ساخته شد.سرانجام نوبت رسید به فیلمنامه ی سگ های انباری،اوکه دیگرنمی خواست این موقعیت را ازدست دهد همراه با راجراوری شروع به نوشتن فیلمنامه کرد ولارنس بندرتهیه کنندگی فیلم را به عهده گرفت. فیلم فوق العاده خشن سگ های انباری با تکیه برفیلمنامه ودیالوگ های قوی، تدوینی ازسالی منکس ،فیلمبرداری ِآندره ی سکیولا،موسیقی زیبا از کِی بیلی،بازی های فوق العاده ازبازیگرانی نه چندان مشهور:هاروی کایتل (تنها بازیگرمشهورفیلم) ،مایکل مدسنپوسترفیلم سگ های انباری که یکی اززیباترین بازی های دهه های اخیررا درکنارجک نیکلسن درپروازبرفراز آشیانه ی فاخته، رابرت دنیرو درراننده تاکسی وآل پاچینو دربعدازظهرسگی داشته، و همچنین تیم روث، استیو باسکمی، کریس پن و خود تارانتینو درنقش آقای قهوه ای وسر انجام هنر کارگردانی که بخشی ازآن الهام گرفته شده ازاستنلی کوبریک درفیلم قتل است تبدیل به یکی از زیباترین آثار در ژانرگانگستری-جنایی شُد. بعد ازسگ های انباری نوبت می رسد به پالپ فیکشن که نه تنها با حذف کردن رقبای سرسختی چون:قرمز(کریستف کیشلوفسکی)،زندگی(ژانگ ییمو) و ملکه مارگو (پاتریک شرو)جایزه ی نخل طلای کن را درسال 1994به دست آورد بلکه با تمام بداقبالی ها در اسکارکه کاندید شش جایزه اصلی: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه ی ارژینال، بهترین بازیگرنقش اول مرد(جان تراولتا)،بهترین بازیگرنقش اول زن(اما تورمن) وبهترین بازیگرنقش مکمل مرد(ساموئل ال جکسن)شد تنها اسکاربهترین فیلمنامه ی ارژینال را که باید می گرفت نسیب کوئنتین تارنتینو کرد.فیلم که به تهیه کنندگی لارنس بندرو توسط کمپانی همیشگی تارانتینو Miramax باهزینه ای هشت میلیون دلاری ساخته شد که پنج میلیون ازآن بابت دست مزد بازیگران بود بالغ بر100 میلیون دلار فروش کرد. فیلم تمام بازیگران:جان تراولتا، ساموئل ال. جکسن ، اماتورمن، بروس ویلیس، هاروی کایتل،تیم روث، آماندا پلامر، کریستفر والکن و...را به اوج محبوبیت رساند و مانند فیلم قبل تارانتینو درنقشی تقریباً کوتاه ظاهرشُد. سکانس به سکانس فیلم پراست از تصاویری فراموش نشدنی. درتمام فیلم ها این حس به تماشاگردست می دهد که هدف گلوله ها ازقبل درفیلمنامه مشخص شده است اما دراین فیلم بیننده هرلحظه غافلگیرمی شود. به عنوان مثال نقش اول داستان وینسنت(تراولتا) دراواسط فیلم به وسیله ی یک فلش فوروارد وتوسط بوچ (بروس ویلیس)کشته می شود،آن هم در دستشویی! یا درنیمه ی دوم فیلم طبق یک فلش بک برمی گردیم به داستان جولزووینسنت که می بینیم آن دو توسط پسری جوان هدف گلوله قرارمی گیرند،تمام گلوله های اسلحه شلیک می شود ولی حتی یک خراش هم برنمی دارند و سکانس هایی عجیب ترولی درعین حال طبیعی!

فیلم ازگرگ ومیش تا سحرکه فیلمنامه ی آن را تارانتینونوشته بود درسال1996 توسط دوست صمیمی وی رابرت رودریگوئزساخته شد،  بی شک یکی ازمتفاوت ترین آثارسینماست اما از شاهکارهای سینما نیست. این متفاوت بودن درتمام آثارتارانتینو مشخص است اما این باردربخش ژانرفیلم که ابتدا ما فکرمی کنیم درحال تماشای یک اثرجنایی هستیم اما بعد با یک فیلم کمدی وسپس انواع ژانرهای ترسناک، فانتزی، رمانس و… طرف هستیم. ولی می توان گفت فیلم درژانرکمدی ترسناک قرارمی گیرد که بیننده تا ماه ها بعد به صحنه های آن می خندد، و این فیلم   به نوعی پایه گذارتمام فیلم های تینیجری مسخره ی امروزی مانند سری فیلم های Scary Movie می شود، با این تفاوت که ازلحاظ هنری درمقام بسیاربالاتری قراردارد. ستارگان این فیلم رودریگوئزرا: جرج کلونی، کوئنتین تارانتینو، هروی کایتل، جولیت لوئیس، سلما هایک و... تشکیل می دهند.

بعد ازپالپ فیکشن تارانتینوجکی براون را درسال1997نوشت وکارگردانی کرد. با تمام ویژگی های بالای فیلم این اثرنتوانست موفقیت دوفیلم قبل را داشته باشد،اما همچنان یک فیلم ناب ودرجه یک درژانرجنایی است.

جکی براون اولین فیلم تارنتینواست که بازیگران آن ازقبل مشهوربودند از جمله: پم گریر،ساموئل ال جکسن،رابرت دنیرو، برژیت فوندا، مایکل کیتون و رابرت فورسترکه مانند دیگر فیلم های تارانتینو بازی هایی قوی را شاهد هستیم. قهرمان داستان زنی سیاه پوست است به نام جکی براون که پس ازانجام چند مأموریت برای یک گانگسترخُرده پا دچاروضعیت خطرناکی می شود...

چهارمین ساخته ی تارانتینو با نام بیل رابکش درسال2003وهنرنمایی اما تورمن برروی اکران رفت،که ازدیگرساخته هایش بسیارنامتعارفانه ترساخته شده. به معنای واقعی بیل رابکش یک فیلم سرگرم کننده ی درجه یک وکامل ازلحاظ تکنیکی وهنری است که با دیگرشاهکارتارانتینو(پالپ فیکشن) پهلومی زند.اما اینطورکه معلوم بود بیل رابکش برای عده ای ازمنتقدین ودوست داران تارانتینو که هنرکارگردانی دراین فیلم را درک نکردند چندان جالب توجه نبوده وحتی فیلم های کروساوا را هم تمسخر گرفته اما تمام زیبایی فیلم درهمین غیرواقعی بودن آن است وفیلمنامه ای عالی که یک داستان کلیشه ای وساده را روایت می کند.درادامه باید به موسیقی های اقتباسی فوق العاده ی فیلم وبازی زیبای اما تورمن اشاره داشت که بهترین بازی دوران حرفه ای اش را ارائه کرد.فیلم ماجرای زنی را به تصویرمی کشد که به ضرب گلوله ی شوهر سابق اش به مدت چهارسال به کُما می رود وپس ازاین مدت ازکما خارج شده وبرای انتقام دست به کشتاری عجیب می زند.... بیل رابکش پراست ازخلاقیت وابتکارکه نشان می دهد هنوزهم کسانی مانند تارانتینو ولینچ هستند که سینما را ازاین حالت مذحک وتجاری نجات دهند. صحنه های نامتعارف دراین فیلم بسیاراست به عنوان مثال حدود10 دقیقه از فیلم به صورت انیمیشنی به تصویرکشیده می شود. ویا درآن سکانس معروف که اماتورمن دَه ها نفررا باشمشیرهاتوری هانزوازپا درمی آورد، انگارنه انگاربیش ازدوجین دست وپا درآن قطع می شود، درهمان لحظه کشتاربا یک آهنگ بسیارشاد ادامه می یابد. همینطوراستفاده ازخون بسیار ناشیانه است. به برداشتی که اورن ایشی(لوسی لیو) سریکی ازیارانش را قطع می کند نگاه کنید؛ چند لیترخون به طوری ازگردن مرد فواره می زند که انگاریک نفرآن پشت با شیلنگ آبپاش خون ها را هدایت می کند! واگرتارانتینو را بشناسید می دانید که اوبیهوده این کارها را انجام نمی دهد. تارانتینوقسمت دوم بیل رابکش را هم درسال2004می سازد.

فیلم همچنان هنرکارگردانی تارانتینو را به رُخ می کشد وکاملا ًاستحقاق ادامه ای براین دوگانه را دارد. درقسمت دوم اماتورمن،مایکل مدسن،دیوید کارادین، وداریل هانا درنقش های اصلی به زیبایی هرچه تمامتربازی می کنند، به خصوص مایکل مدسن درنقش باد برادربیل که محشرترین دیالوگ ها برای او نوشته شده. دراین قسمت هنوزبلاتریکس کیدو درپی کشتاریاران اورن ایشی وگذشتن ازسد او به دنبال بیل ویارانش است، دراین بین بیل به برادرش باد توصیه های لازم را برای حفاظت ازخودش می کند. اما اوقضّیه را چندان جدی نمی گیرد...

همکاری بعدی تارنتینو با دوست صمیمی اش رابرت رودریگوئزدرشهرگناه محصول2005است که به عنوان کارگردان افتخاری یک سوم این فیلم پُر خرج را کارگردانی کرده. بازیگران فیلم را ستارگانی چون: بروس ویلیس، بنکیودلاتوره، کلایواوون، جسیکاآلبا، میکی رورک، مایکل مدسن، الیجا وود و... تشکیل می دهند و فیلم براساس شخصیت های کمیک بوک شهرگناه نوشته ی فرانک میلرساخته شده. اثری بسیارنامتعارف که مخلوطی است ازسه کارگردان مشهورهالیوود.

آخرین فیلمی که تا این زمان ازتارانتینو به نمایش درآمده، گریند هاوس است که چندی پیش درشصتمین دوره ی فستیوال کن(2007) به اکران درآمد.
فیلم ازدواپیزود ساخته شده که اپیزود اول را رابرت رودریگوئزساخته واپیزود دوم را تارانتینو ساخته است که مدرک مرگ نام دارد و هنوزهواداران او منتظرآثارعجیب و غریبش هستند.
نوشته شده توسط Fabrimento Emrizy  | لینک ثابت |

Taste Of Cherry - 1998 یکشنبه 17 آبان1388 5:9 PM

Ta'm e guilass 1997


Imdb

طعم گیلاس ساخته ی عباس کیارستمی در سال 1998 هست که توانست نخل طلای کن را نیز از آن خود کند و توجه خیل عظیمی از بینندگان (بیشتر شرقی) و منتقدان را از آن خود کند. این فیلم درباره ی مردیست که میخواهد خودکشی کند با خوردن قرص و دنبال کسی میگردد که بعد از مرگش روی او خاک بریزد.

قبل از هرچیز لازمه اینجا که تعجب فراوان خودم رو نشون بدم از اینکه چرا کن بعد از سالهای 95-96 نگاه دیگری به سینما نشان داده و عمدتا به فیلمهایی جایزه داده که دقیقا هیچ چیز خاصی برای گفتن نداشتند!! نمونه اش طعم گیلاس!! یا حتی در سالهای جدیدتر فیلم diving bell and the butterfly ولی این فیلمها دقیقا خالی از داستان , موضوع , کارگردانی , هنر بازیگری و ... هست و میشه بگیم که کم خرجترین فیلمهای تاریخ سینما به شمار میروند!
من اگه روزی فیلمی بسازم یا بنویسم هیچوقت از اینکه تو کن جایزه گرفتم خوشحال نمیشم چون میفهمم تازه چقدر هیچم!!
بریم سراغ فیلم . این فیلم از ابتدا یک فیلم کسل کننده و مزخرف نشون میده و وقتی به ادامه ی داستان میرسیم میبینیم که آره! حق با من بود! این هیچی نداره!! میخواد بگه خود کشی بده ولی به چه قیمتی؟
اگر کسی قصد خود کشی داشته باشه دیگه دنبال کسی نمیگرده که دفنش کنه پس من اینجا به عباس میگم که دیگه از این فکرا نکنه! تنها چیزی که واسه کسی که خودکشی میکنه مهم نیست بدنشه!
حالا چجوری قراره ظرف یک روز توی دره ی بی آب و علف دست از خودکشی بکشیم؟ با دیدن یک طلبه؟ یک سرباز با امید؟ یک مرد میانسال با تجربه؟ اونوقت در ذهن کسی که خودکشی میکنه چی میگذره؟ فرار از خودکشی؟ نه!! رسیدن به خودکشی. ولی فیلم کاملا خلاف جهت یک آدمی که میخواد خودکشی کنه میگذره و حتی به ما اجازه نمیده بدونیم چرا میخواد خودشو بکشه!
در کل اگر دنبال فیلمی هستید که با پایان سانسور اسلامی شده اش شمارو روانی کنه و وقتتون رو به بدترین شکل ممکن هدر بدین برین این فیلم رو ببینین.
کارگردانان ما بهتره بدانند با داشتن ایده های ارزان شرق اروپایی و آهنگهای آنها نمیتوان مخاطب مملکت خودشان را هم جذب کنند چه برسه به...




نوشته شده توسط Fabrimento Emrizy  | لینک ثابت |

Notes On A Scandal - 2006 چهارشنبه 13 آبان1388 12:19 PM

Notes on a Scandal

Imdb

Notes On A Scandal  را میتونم یه فیلم خوش ساخت و آروم قلم داد کنم . فیلمی که به نوعی هم تنهاییهای دنیای جدید رو نشون میده و هم مشکلاتی که در حیطه ی اخلاقی و اجتماعی که برای تاثیر گرفتن از کنش های گذشته ی زندگی هر فرد در زندگی کنونی اش رخ داده . تنهاییهای باربارا که ناشی از گذشته ی تلخش بود و با توجه به پا به سن گذاشتنش جذب همجنسهای بلوند و جوان خودش میشد و سعی داشت آنها را به نوعی به خودش وابسته کند.

در ابتدای فیلم باربارا را میبینیم که نگاهی گنگ به معلم جدیدی دارد که تازه وارد مدرسه شده و گاها او را عجیب , دوست داشتنی , باهوش و ملایم قلم داد میکند و چهره ای از اورا به مخاطب نشان میدهد که آیا شبا (معلم جدید) به کار خودش وارد است یا درگیر احساساتش شده.

شبا که با توجه به دوران کودکی سختی داشته و انحرافات جنسی مادرش و مرگ پدرش جلب مردی شده که از خودش بزرگتر و تقریبا جای پدرش را داشته تا به نوعی بتواند جای خالی پدرش را جبران کند و هم همسر خوبی هم باشد , نتیجه ی این کار وی عدم ارزای روحی و جنسی توسط شبا در طول زندگی به ظاهر شادابش و گرایش وی به سمت مردان خیلی جوانتر و پسر بچه ای 15 ساله تا شاید بتواند تعادلی را در ذهنش از زندگی خودش ایجاد کند و با یک پسر 15 ساله هم بستر میشود.

در کل فیلم داستانی نو و جدیدی را روایت میکرد که در چند سال اخیر شاهد آن در سینمای جهان بودیم ؛ از نظر ساختاری و داستانی هم هیچ پیچیدگی خاصی ندارد ولی از معدود فیلمهاییست که شاید بعد از دیدن بیننده را به فکر کردن وا دارد درباره ی خودش و هدفش از زندگی.

با این حل این فیلم یک شاهکار هنری نیست و یک فیلم متعادل نمره 7.0 ای محسوب میشه به نظر من که ارزش یکبار دیدنش رو داره!



نوشته شده توسط Fabrimento Emrizy  | لینک ثابت |

Lost In Translation - 2003 جمعه 8 آبان1388 9:7 AM

LOST IN TRANSLATION

Imdb

Still of Bill Murray and Scarlett Johansson in Lost in Translation


Lost in translation جزء اولین کارهای سوفیا کاپولا در حیطه ی کارگردانیست . داستان در توکیو رقم میخورد در مورد دو آمریکایی که هر یک به دلایلی در توکیو هستند ؛ شارلوت (اسکارلت یوهانسون) برای کار همسرش به توکیو آمده و دلیل اصلی خودش هم این بود که هیچ کاری برای کردن در لس آنجلس نداشت پس شوهرش را همراهی کرد ولی در این سفر هم شوهرش فقط به کارهای خودش رسیدگی میکند و با دوستان خودش است و این باعث شده که حتی وقتی همسر شارلوت کنارش هست او احساس تنهایی بکند .

در بعد دیگر داستان فیلم هم باب ( بیل مورای) که یک بازیگر معروف آمریکاییست برای انجام یک تبلیغ 2 میلیون دلاری ویسکی به توکیو آمده ولی در طول فیلم میفهمیم که او هم دل و دماغ چندانی برای کار ندارد و با اینکه یک همسر و دو فرزندش در آمریکا هستند ولی با اینحال همانطور که خودش به شارلوت هم گفت که آنها دلشون برام تنگ نمیشه اگر هم بشه عادت میکنند و یادشون میره , عمق احساس تنهایی خودش رو نشون میده.

در حقیقت Lost in translation یک فیلم در باره ی تنهایی و بی هدفی ای هست که شاید اغلب مردم این روزگار به آن دچار باشند و از آن زجر ببرند . ساختار فیلم ساختار خوبیست و داستان پردازی و شخصیت پردازی مناسبی دارد و این باعث شده که یک فیلم خوب در مورد تنهایی از آب در بیاد ولی اصلا نمیتونیم بگیم که یک کار فوق العادست ولی برای سومین فیلم سوفیا کاپولا کاملا قابل قبول است.

Lost in translation نکته و داستان مرموزی ندارد و به بیان دیگر رو بازی میکنه و به خاطر داستان ساده و روانش گره ی بازنشده ای در فیلم نمونده به جز صحنه ی آخر که باب چیزی در گوش شارلوت میگه که شاید بگه " دلم برات تنگ میشه ولی تنهات نمیذارم " یا شاید بگه " در آمریکا میبینمت و تا اون موقع صبر میکنم" یا یک خداحافظی برای همیشه به هر حال به نظر میرسه این دو شخصیت خواستند به نوعی حریم خصوصی خودشون رو حفظ کنند و نذارن بقیه به کارشون دخالت کنند!!

در آخر Lost in translatin  کاملا یک فیلم قابل قبول و خوش ساخته که نظر مثبت اکثر بیننده ها جلب کرده و اگه بخوام از 10 به این فیلم نمره بدم , 8 نمره ی مناسبیه.














Watch Lost In Translation Movie Trailer
نوشته شده توسط Fabrimento Emrizy  | لینک ثابت |